قسمت هایی از اشعار کتاب « کبریت خیس » اثر عباس صفاری

کتاب شعر « کبریت خیس » نیز جزو کتاب هایی است که آن را در کتابخانه ی اتاقم - و در دسترسم - قرار داده ام . شعرهای عباس صفاری - که هر کدامش ، برای من ، داستان کوتاه عاشقانه و شاعرانه است - را بسیار دوست دارم . با خواندن این شعرهاست که تعریف شعر و نقدهای شعر این روزها را کنار می گذارم و یواشکی و به دور از اغیار ، گوشه ای می نشینم و از شرابش می نوشم . در زیر این مطلب قسمت هایی از شعرهای این شاعر را - از همین کتاب مزبور - می آورم .
قسمتی از شعر « صد سال پیش از تنهایی ما » :
...
یکبار هم که شده
شعرم را سراسر
چکیده از خنده های تو می خواهم
اما باز
تا قلم بر کاغذ می گذارم
سایه های چسبیده به دیوار
زبان باز می کنند
آمبولانسی آژیرکشان از لابه لای کلماتم می گذرد
ماه
بطری ی نامه بری می شود
سرگردان بر آبهای تاریک
و کلاغی که جفتش را
اتوبوس مدرسه زیر گرفته است
می پرد وسط حرفم ....
صفحه 116 کتاب
قسمتی از شعر « درباره ی هتل خوابی »
...
امشب هم از تی - وی
انتظاری نمی توان داشت
چتربازهای ارتشی بدبیار
در کانال 68 مرده به زمین می رسند
و دامن سفید مرلین مونرو در کانال 54
برای صدمین بار بالا می رود
در ملاء عام .
در بالکن روبرو
مردی که نمی بیند مرا
گره کرواتش را شل می کند
و لیوان خیس و خنکی را
می چسباند به پیشانی ی ملتهبش
آنسوی تر زنی که قطعن
زمانی دلبر او بوده است
و امشب همسر اوست
شش دانگ حواسش را
سپرده است به یک دست کارت پستال محلی
...
صفحه 68 کتاب
در رابطه با این مطلب ، لینک به لینک ، به مطالب جالب زیر رسیدم . خواندن آنها را به شما هم پیشنهاد می کنم :
1- برای خواندن شعری دیگری از این کتاب - در goodreads اینجا را کیلیک کنید .
2- معرفی کتاب در وبلاگ امید منوچهریان