وبـنوش ( حسن ملائی شاعر )

شعر - ادبیات داستانی و نمایشنامه -  فلسفه - سینما - نقاشی - موسیقی

درباره فيلم : ما همدیگر را خیلی دوست داشتیم - ساخته ي : ایتوره اسکولا

جمعه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۵
حسن ملائی شاعر

این فیلم ، یکی از آثار مهم سینمای ایتالیاست؛ فیلمی دربارهٔ رفاقت، عشق، گذر زمان و شکست آرمان‌های جوانی. اگر به سینمایی علاقه داری که روابط انسانی را در طول سال‌ها دنبال می‌کند و در عین حال نگاهی انتقادی به جامعه دارد، این فیلم ارزش توجه ویژه‌ای دارد.

يادآوري و اطلاعات بيشتر درباره ي فيلم :

  • عنوان فارسی: «ما همدیگر را خیلی دوست داشتیم»
  • کارگردان: اتوره اسکولا
  • سال ساخت: ۱۹۷۴
  • کشور: ایتالیا
  • ژانر: کمدی ـ درام اجتماعی
  • مدت: ۱۲۴ دقیقه
  • بازیگران اصلی: ویتوریو گاسمن، نینو مانفردی، استفانیا ساندرلی و استفانو ساتا فلورس.

۱. خلاصهٔ کامل داستان با اسپویل

از اینجا به بعد، اتفاقات مهم داستان و پایان فیلم فاش می‌شوند.

سه رفیق و رؤیاهای بزرگشان

داستان با سه مرد به نام‌های آنتونیو، جیانی و نیکولا آغاز می‌شود که در جریان جنگ جهانی دوم، در صفوف مقاومت ایتالیا علیه اشغال نازی‌ها جنگیده‌اند. آن‌ها جوان‌اند، آرمان‌گرا هستند و تصور می‌کنند با پایان جنگ می‌توانند دنیایی عادلانه‌تر بسازند.

اما جنگ تمام می‌شود و زندگی واقعی شروع می‌شود؛ زندگی‌ای که قرار است به‌تدریج همه‌چیز را تغییر دهد.

آنتونیو در رم به‌عنوان کارمند خدمات بیمارستان کار می‌کند. مردی صریح و عاطفی است که بیشتر به زندگی روزمره و روابط انسانی وفادار می‌ماند.

جیانی وارد حرفهٔ حقوق می‌شود و کم‌کم به‌دنبال موفقیت، ثروت و موقعیت اجتماعی می‌رود.

نیکولا معلم می‌شود؛ روشنفکری آرمان‌خواه که به سینما علاقه دارد و باور دارد هنر می‌تواند جامعه را تغییر دهد.

سه مرد یک گذشتهٔ مشترک دارند، اما قرار نیست آینده‌شان نیز مشترک بماند.

عشق به لوسیانا و نخستین خیانت به رفاقت

آنتونیو عاشق دختری به نام لوسیانا می‌شود. اما جیانی نیز به لوسیانا علاقه‌مند می‌شود و رابطه‌ای پنهانی میان آن دو شکل می‌گیرد.

وقتی آنتونیو از ماجرا باخبر می‌شود، به‌شدت خشمگین می‌شود و با جیانی درگیر می‌شود. این اتفاق نخستین شکاف جدی در دوستی آن‌هاست.

بااین‌حال، خیانت جیانی فقط به رفاقت محدود نمی‌شود. او در زندگی حرفه‌ای خود نیز به‌تدریج از اصولی که در جوانی به آن‌ها اعتقاد داشته فاصله می‌گیرد.

جیانی که زمانی برای عدالت اجتماعی مبارزه می‌کرد، اکنون در مسیر تبدیل‌شدن به وکیلی ثروتمند قرار گرفته است. او حتی با قبول پروندهٔ یک بسازوبفروش فاسد، در موقعیتی قرار می‌گیرد که میان منافع شخصی و باورهای گذشته‌اش باید یکی را انتخاب کند.

در همین حال، نیکولا نیز به‌دلیل اختلاف با مسئولان مدرسه بر سر ارزش سینما، شغلش را از دست می‌دهد. او برای دنبال‌کردن رؤیای فرهنگی‌اش به رم می‌رود، اما تلاش‌هایش برای موفقیت در نقد سینما و راه‌اندازی مجله شکست می‌خورند.

سقوط تدریجی لوسیانا

لوسیانا رؤیای بازیگرشدن دارد، اما در دنیایی که فرصت‌ها و روابط انسانی به‌سادگی درهم می‌شکنند، نمی‌تواند به چیزی که می‌خواهد برسد.

سال‌ها بعد، او به‌دلیل ناکامی‌های عاطفی و حرفه‌ای، زندگی آشفته‌ای پیدا می‌کند. در مقطعی دست به خودکشی می‌زند، اما زنده می‌ماند.

جیانی که اکنون با زنی ثروتمند به نام الیده ازدواج کرده، به دیدن لوسیانا می‌رود؛ ولی شجاعت آن را ندارد که واقعاً با گذشته‌اش روبه‌رو شود.

آنتونیو و نیکولا نیز در این ماجرا حضور دارند و درگیری‌های قدیمی دوباره سر باز می‌کنند. سرانجام هرکدام به راه خود می‌روند.

در ادامه، لوسیانا مدتی به بازیگری ادامه می‌دهد، اما زندگی‌اش به تباهی می‌گراید و به الکل پناه می‌برد. بعدها او را در موقعیتی بسیار متفاوت می‌بینیم: زنی تنها که در سینما به‌عنوان مسئول راهنمایی تماشاگران کار می‌کند و پسری کوچک دارد.

ثروت جیانی و بهای موفقیت

سال‌ها می‌گذرند و جیانی به وکیلی ثروتمند تبدیل می‌شود. او با الیده، دختر مردی بانفوذ در صنعت ساختمان، ازدواج کرده و صاحب فرزند شده است.

اما زندگی مرفه او با خوشبختی همراه نیست. جیانی از همسرش فاصله گرفته و درگیر اختلاف‌های خانوادگی و اقتصادی است. وقتی الیده به او می‌گوید که با مرد دیگری رابطه داشته، جیانی حرفش را جدی نمی‌گیرد و تصور می‌کند می‌خواهد او را آزار دهد و الیده سرانجام خودکشی می‌کند.

این بخش از فیلم نشان می‌دهد که جیانی، با وجود دستیابی به همان موفقیتی که زمانی رؤیایش را داشت، چیزهای مهمی را از دست داده است. او از نظر اقتصادی پیروز شده، اما در زندگی شخصی و اخلاقی با شکست روبه‌روست.

پایان فیلم؛ سه مردی که دیگر آن جوان‌های سابق نیستند

پس از گذشت چند دهه، آنتونیو، جیانی و نیکولا دوباره یکدیگر را ملاقات می‌کنند. آن‌ها دیگر جوان‌های آرمان‌گرای دوران مقاومت نیستند؛ هرکدام به شکلی از زندگی زخم خورده‌اند و به مسیری متفاوت کشیده شده‌اند.

نیکولا هنوز با روزنامه‌نگاری و نقد سینما سروکار دارد، اما نتوانسته آن‌طور که می‌خواسته در زندگی موفق شود. آنتونیو زندگی تازه‌ای ساخته و جیانی نیز ثروتمند شده است.

آن‌ها در رستورانی دور هم جمع می‌شوند و دربارهٔ گذشته، سیاست و انتخاب‌های زندگی‌شان حرف می‌زنند. گفت‌وگو به مشاجره می‌کشد و دوباره یکدیگر را سرزنش می‌کنند.

در میانهٔ این دیدار، جیانی اعتراف می‌کند که آن‌ها نسلی بودند که نتوانستند امیدهایشان برای ساختن دنیایی بهتر را محقق کنند.

این اعتراف، قلب معنایی فیلم است: شکست آن‌ها صرفاً شکست سه فرد نیست؛ بلکه شکست بخشی از نسلی است که با امید به تغییر جهان وارد زندگی شد، اما در برابر واقعیت‌های اجتماعی، منافع شخصی و گذر زمان عقب نشست.

بااین‌حال، فیلم کاملاً تلخ تمام نمی‌شود. وقتی نیکولا خبر ازدواج پسرش را می‌دهد، شادی واقعی در چهره‌اش دیده می‌شود. زندگی، با وجود همهٔ شکست‌ها، ادامه دارد.

در پایان، جیانی متوجه می‌شود که گواهینامه‌اش را جا گذاشته است. دوستانش برای پس‌دادن آن به خانه‌اش می‌روند و درمی‌یابند که او دربارهٔ بی‌پولی‌اش دروغ گفته است. گواهینامه را پشت در می‌گذارند و دوباره با یکدیگر بحث می‌کنند.

فیلم بدون آشتی باشکوه یا حل‌وفصل همهٔ اختلاف‌ها پایان می‌یابد؛ درست مانند زندگی، که بعضی رفاقت‌ها با وجود خاطرات مشترک و عشقی که زمانی وجود داشته، هرگز به شکل سابق بازنمی‌گردند.

فیلم هم از نظر تاریخ سینمای ایتالیا اثر مهمی است و هم جوایز معتبری دریافت کرده است.

جایزهٔ سزار فرانسه — ۱۹۷۷ برندهٔ جایزهٔ بهترین فیلم خارجی‌زبان شد؛ یکی از مهم‌ترین افتخارات بین‌المللی فیلم.

جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم مسکو — ۱۹۷۵ برندهٔ جایزهٔ طلایی جشنواره شد.

روبان نقره‌ای ایتالیا — ۱۹۷۵

جایزه برای بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به آلدُو فابریتزی، بهترین بازیگر نقش مکمل زن به جووانا رالی و بهترین فیلم‌نامه به ایتوره اسکولا و همکارانش تعلق گرفت. اسکولا همچنین نامزد بهترین کارگردانی شد.

جایگاه تاریخی و فرهنگی

در سال ۲۰۰۸، این فیلم در فهرست «۱۰۰ فیلم ایتالیایی که باید حفظ شوند» قرار گرفت؛ فهرستی از آثار مهم تاریخ سینمای ایتالیا.

چرا این فیلم مهم است؟

سه ویژگی آن را از یک کمدی معمولی فراتر می‌برد:

نگاه به گذر زمان: فیلم حدود سی سال از زندگی شخصیت‌ها را دنبال می‌کند و نشان می‌دهد چگونه آدم‌ها از جوانی آرمان‌گرا به بزرگسالانی تبدیل می‌شوند که گاهی حتی خودشان را نمی‌شناسند.

نقد اجتماعی و سیاسی: اسکولا بررسی می‌کند که چگونه جامعهٔ مصرف‌گرا، پول، موقعیت اجتماعی و سازش‌های اخلاقی می‌توانند آرمان‌های یک نسل را فرسوده کنند.

ایتوره اسکولا ۱۹۳۱–۲۰۱۶

یکی از کارگردانان برجستهٔ سینمای ایتالیا بود که در آثارش کمدی تلخ، روابط انسانی، نابرابری اجتماعی و سرخوردگی سیاسی را به هم پیوند می‌داد.

از دیگر آثار مهم او می‌توان به این فیلم‌ها اشاره کرد:

یک روز خاص

زشت، کثیف و بد

خانواده

اسکولا برای «زشت، کثیف و بد» جایزهٔ بهترین کارگردانی جشنوارهٔ کن را در سال ۱۹۷۶ دریافت کرد.

نظر نهایی من: اگر بخواهم فیلم را در یک جمله توصیف کنم، می‌گویم: این فیلم دربارهٔ آدم‌هایی است که زمانی می‌خواستند دنیا را تغییر دهند، اما سال‌ها بعد مجبور می‌شوند با این حقیقت روبه‌رو شوند که دنیا، خودشان را تغییر داده است.

اگر از سینمای اریک رومر به‌خاطر ظرافت روابط انسانی لذت می‌بری، اینجا هم روابط و انتخاب‌های عاطفی اهمیت زیادی دارند؛ با این تفاوت که اسکولا بیش از رومر بر تاریخ، طبقهٔ اجتماعی، سیاست و شکست آرمان‌های جمعی تمرکز می‌کند. به نظرم فیلمی است که بهتر است نه فقط به‌خاطر داستان عاشقانه‌اش، بلکه برای دیدن تغییر آدم‌ها در طول زمان تماشا شود.