وبـنوش ( حسن ملائی شاعر )

شعر - ادبیات داستانی -  فلسفه - سینما - تئاتر - موسیقی - نقاشی

شعری از سعدی یوسف : ترجمه و بازسُرایی به زبان معیار و محاوره از حسن ملائی

یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴
حسن ملائی ( شاعر )

عکسی از سعدی یوسف

این یک ترجمه ی نظیر به نظیر کلمات نیست و من هدفم بازآفرینی حال‌وهوای صمیمی، ملموس و عاطفی شعر سعدی یوسف است، لذا ترجیح دادم آن را هم به زبان معیار و هم به زبان به محاوره‌ ترجمه ( بازسرایی ) کنم . ممنون می شوم نظر بدید که از کدوم ترجمه خوشتون اومده ... زبان معیار یا زبان محاوره :

...

بازسرایی شعری از محمود درویش : حسن ملائی شاعر

یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴
حسن ملائی ( شاعر )

این یک ترجمه‌ی نظیر به نظیر کلمات نیست و هدف من بازآفرینی

شعر و باز سرایی شعر محمود درویش برای نزدیک شدن به روح شعرش است .

بر ساحل دریا دخترکی است.
و دختر را خانواده‌ای ...
و خانواده را خانه‌ای ...

خانه ای با دو پنجره و دری کوچک...

بر دریا ، کشتی جنگی است که می‌خندد
سرگرم شکار رهگذران ساحل :
چهار تن،
پنج تن،
هفت تن،
بر ریگ‌های ساحل می‌افتند،
و دخترک نجات می‌یابد،
از آن رو که دستی از درون مه،
دستی ناشناس و آسمانی یاری‌اش می دهد،
پس فریاد برمی آورد: پدر!
ای پدر! برخیز تا بازگردیم، دریا برای امثال ما نیست!

پدرش پاسخش نداد و در سایه‌اش آرام گرفت
تندباد نابودی وزید
بر خون نخل‌ها،
بر خون ابرها.

و آن ندای آسمانی ، دخترک را بالا برد ، بالاتر ...
ساحل دریا ،
فریاد می‌زند
در شب بیابان فریاد می زند
در شبی که پژواکی برای پژواکی نیست.
تا شد آن فریاد ابدی در خبری فوری،
که دیگر فوری نیست
وقتی که هواپیماها بازگشتند

تا خانه‌ را با دو پنجره و درِ کوچکش
دوباره بمباران کنند!

بازسرایی شعری از محمود درویش : حسن ملائی شاعر

شنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۴
حسن ملائی ( شاعر )

این یک ترجمه‌ی نظیر به نظیر کلمات نیست و هدف من بازآفرینی

شعر و باز سرایی شعر محمود درویش برای نزدیک شدن به روح شعرش است .

تمام میوه های زمین
زنی شد که در من رویید
زنی که کلمه شد
با میلی شعله ور
سایه ام بر سایه اش ...

درباره ی اصطلاح Prove it ! : نوشته ی حسن ملائی شاعر

یکشنبه دوم آذر ۱۴۰۴
حسن ملائی ( شاعر )

داشتم فیلم کوتاه STEALING SILVER از Maisie Williams رو نگاه می کردم که یه دختره در این صحنه ی بالا میگه من همینجا زندگی می کنم و اشاره می کنه به خونه ی روبرویی این پیرمرد ... و پیرمرده که بهش شک داره و میگه : Prove it

...

شعری از عدنان صائغ : ترجمه و بازسرایی از حسن ملائی شاعر

دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۴
حسن ملائی ( شاعر )

عدنان صائغ

کز کرده وُ غمگین
میان صدها کتابِ چیده شده ،
اما آخر چه کسی به تو نگاه خواهد کرد ... ای فرزند صائغ ؟

مردم، پشتِ شیشه ی براقِ کتابفروشی،
بی‌اعتنا از کنارِ اندوهت می‌گذرند.

شاید زنی،

در گذری شتابان،
ترانه‌هایت را ورق بزند
و قلبت میان انگشتانش به تپش افتد...

اما نگاه کن!
مانند سرنوشتی شوم ،

در چهره‌ات اخم می‌کند،

دست می برد و کتابِ “راهنمای آشپزی” می‌خرد
...وَ می رود

کتاب‌فروشِ پیر،

از دیوان اشعارت دلخور می شود ،
تو را به قعرِ انبار پرتاب می‌کند.

آنجا میان انبوهِ بسته‌های زرد ، میان فراموش‌شده ها

سال‌ها می‌مانی وُ رؤیا می‌بافی:

رویای ویترینِ براق،
نگاه‌ها،
رهگذران...

پس تمام روزهایت را گریه می کنی
و سرانجام
آرام
می‌میری…!

شعری از آلفرد دو ویینی - ترجمه و بازسرایی حسن ملائی شاعر

شنبه دهم آبان ۱۴۰۴
حسن ملائی ( شاعر )

شعری از آلفرد دو ویینی - ترجمه و بازسرایی حسن ملائی شاعر

شعر گهواره از آلفرد دو ویینی - ترجمه و بازسرایی حسن ملائی شاعر

( این شعر به « ماری دو کلرمبو » نوزادی که بیست روز از تولد او گذشته بود ، تقدیم شده است )

در عمق گهواره‌ات

به آن آسمان ، که از آن آمده‌ای ، بیندیش !

همانند دریانوردی که بر پهنه‌ی دریای ژرف ، در کشتی‌اش می‌آرمد ، و خواب میهن می‌بیند ،

درباره جاکومو لئو پاردی ، نویسنده مقاله : حسن ملائی

چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴
حسن ملائی ( شاعر )

جاکومولئو پاردی

وقتی داشتم کتاب فلسفه به ملال از لارنس اسونسن را می خوانم با جاکومو لئوپاردی آشنا شدم و علاقمند به این شدم که او کیست .

در ادامه یک بیوگرافی مختصر و مفید از لئوپاردی، معرفی کتاب "پندنامه‌های اخلاقی" و گزیده‌ای از جملات ماندگارش را برای شما آورده‌ام.

شعری از سعدی یوسف - ترجمه و بازنویسی از حسن ملائی

چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴
حسن ملائی ( شاعر )

عکسی از سعدی یوسف

ترجمه ی این شعر : تقدیم به ناصر تقوایی

( این یک ترجمه ی نظیر به نظیر کلمات نیست و من هدفم بازآفرینی حال‌وهوای صمیمی، ملموس و عاطفی شعر سعدی یوسف است، لذا ترجیح دادم آن را به محاوره‌ ترجمه کنم . )

دیگه زیر ستاره ی چوپانای قدیمی نیستیم

راستش دیگه زیر هیچ ستاره‌ ای نیستیم

شاید دیگه خودمونم نیستیم

مثل وقتی که ستاره بعد از رفتن حسآ از مریم ، غیب شد

جوونی‌مونو توو آوازامون دادیم رفت،

انصاف نبود،

نه،

اصلاً منصفانه نبود.

می‌دونی؟

می‌فهمی چی می‌گم؟

اون مسافر تو نبودی،

نه،

خودت نبودی.

اما ما بدبخت‌ بیچاره ها ...

تو،

ما همه ،

مثل اجدادمون ، پادشآی‌ هیچی‌ هستیم !

دیروز ، چقدر دنبال صورتت ‌گشتم ؟

بین پاسپورتا، دمِ گیتِ بازرسی؟

اونجا فرودگاه "هِیثرو" نبود،

تو اَم اون مسافر نبودی.

دزدآ رویاهاشونو تو غاراشوون ، لای خز می‌ پیچن ،

اما ما، جوونای ناکام ،

من،

تو،

رفیق من، حسین

ما مثل اجدادمون، پادِشآی هیچی هستیم .

شعری از سعدی یوسف - ترجمه و بازنویسی از حسن ملائی

دوشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۴
حسن ملائی ( شاعر )

عکسی از سعدی یوسف

( این یک ترجمه ی نظیر به نظیر کلمات نیست و من هدفم بازآفرینی حال‌وهوای صمیمی، ملموس و عاطفی شعر سعدی یوسف است، لذا ترجیح دادم آن را به محاوره‌ ترجمه کنم . )

امشب انگاری توی هِندم...
این دیگه بارون موسمیه، نه؟
دستمو دراز می‌کنم،
یه دو سانتی ، پنجره رو باز می زارم،
یه گوشه از پرده رو کنار می‌زنم ،

دوستان