وبـنوش ( حسن ملائی شاعر )

شعر - ادبیات داستانی و نمایشنامه -  فلسفه - سینما - نقاشی - موسیقی

بازسرایی شعری از محمود درویش : حسن ملائی شاعر

شنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۴
حسن ملائی ( شاعر )

این یک ترجمه‌ی نظیر به نظیر کلمات نیست و هدف من بازآفرینی

شعر و باز سرایی شعر محمود درویش برای نزدیک شدن به روح شعرش است .

تمام میوه های زمین
زنی شد که در من رویید
زنی که کلمه شد
با میلی شعله ور
سایه ام بر سایه اش ...
بی کسی او ، بر بی کسی من ...

کلمه ،
بی کسی بود که آواز می خواند
در واگن های اسقاطی
در واگن های خاک گرفته در دور دست شهر

همه چیزم نزد اوست
نام هر خوشه ی گندم نزد اوست
قصه ی کوتاه زندگی ام ، در رودخانه اش ...

گرچه همواره در زمستان ها مرا خواهد کشت
اما برایم خواهد گریست
برایم خواهد خندید
و دوباره خواهد کشت

او را باز در زمستان ها ملاقات خواهم کرد
با فراموشی هایم
به یاد خواهمش آورد
به یاد نخواهم آورد
و عمرم در همان ایستگاه های متروک
در گام های بی خیالی اش تبخیر خواهد شد

او شبیه عشق است
شبیه آن شکاف هوا ، بین دو چهره ی غریب
شبیه موجی سرد و سنگین
بین دو سینه ی نزدیک،
و من او را به یاد نمی‌آورم...

او به تنهایی آواز می‌خواند
برای یک شب دیگر، جز شب من
و چون گل سرخش را صدا می‌زنم
زمین به ویرانی می‌رود
وقتی کلمه به تنهایی گریه می‌کند.
کلمه ی من است ،
کلمه ای برای پنجره‌ها، آسمان ها ، پرندگان
برای ردپاها، مسیل ها ، مصب رودخانه ها
که همگی در خاطراتم زنده اند

کلماتم ،
اولین کلمات و تنهاترین کلماتند
چون خودم ...
کنار هم بودیم / کنار هم نبودیم.
و اینبار زمستان آمد بدون کشتنم
بدون گریه ،
بدون خنده.

دوستان