غزل ( 36 ) حافظ شیرازی - با فرمت نوشتار امروزی
با توجه به اینکه خیلی از ما ، با کتاب حافظ شیرازی ، فقط و فقط فال می گیریم و اشعارش را نمی خوانیم ( و یا به درستی نمی خوانیم ) با پرس و جو از تعدادی از دوستان متوجه شدم اشکال کار در این است که نمی دانند درسترین شکل خواندن حافظ چگونه است و نمی دانند که کجا بایستی مکث کنند و کجا بایستی به گونه ای بخوانند که مصرع اول به مصرع دوم وصل شود ، و یا اعراب درست کلمات چگونه است و غیره و غیره . لذا تصمیم گرفتم غزل های حافظ را - با رجوع به دکلمه ی آقایان : امیر نوری ، علی گرمارودی و منوچهر انور - و با فرمت جدیدی - که به فرمت نوشتاری امروزی اشعار نو ، شبیه است - ، بنویسم و اعراب گذاری کنم . به امید اینکه بر تعداد خوانندگان درست و حقیقی حافظ ، روز به روز اضافه گشته و درک بیشتری از حافظ شیرازی و اشعارش ، حاصل شود .
تا سر زلفِ تو ، در دستِ نسيم اُفتادست ،
دلِ سودازده ،
از غصه ، دو نيم ، اُفتادست
چشمِ جادویِ تو ،
خود عينِ سوادِ سحر است
ليکن اين هست ،
که اين نسخه ، سَقيم ، اُفتادست
در خَمِ زلفِ تو ،
آن خالِ سيه ، دانی چيست ؟
نقطه ی دوده ،
که در حلقه ی جيم ، اُفتادست
زلفِ مُشکينِ تو ،
در گلشنِ فردوسِ عِذار ، چيست ؟
طاووس ،
که در باغِ نَعيم ، اُفتادست
دلِ من ، در هوسِ رویِ تو ، ای مونسِ جان !
خاکِ راهيست ،
که در دستِ نسيم ، اُفتادست
همچو گَرد ،
اين تنِ خاکی ، نتواند برخاست ، از سرِ کویِ تو ،
زان رو ، که عظيم ، اُفتادست
سايه ی قد تو ، بر قالبم ، ای عيسی دم !
عکسِ روحيست ،
که بر عَظمِ رَميم ، اُفتادست
آنکه جُز کعبه ، مُقامش نبود ،
از يادِ لبت ،
بر در ميکده ديدم که ، مُقيم ، اُفتادست
حافظِ گمشده را ، با غمت ، ای يار عزيز!
اتحاديست ،
که در عهدِ قديم ، اُفتادست
