وبـنوش ( حسن ملائی شاعر )

شعر - ادبیات داستانی و نمایشنامه -  فلسفه - سینما - نقاشی - موسیقی

نقد و معرفی رمان «آداب دنیا» از «یعقوب یادعلی»

یکشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۳
حسن ملائی ( شاعر )

« آداب دنیا » اولین رمانی است که من از یعقوب یادعلی خوانده ام . از نثر و زبان او - که ساده و بی آلایش بود - لذت بردم و از تعیلق و نحوه استفاده او از تعلیق به این نتیجه رسیدم که او در این امر : هم مهارت داشته و هم نگاه و آشنایی کامل داشته به حُسن تعلیق های رمان های « ربه کا » و « بلاگردان » از دافنه دوموریه ، او از تکنیک های دافنه دو موریه برای ایجاد تعلیق در رمان خودش استفاده کرده و خیلی خوب از عهده ی آن بر آمده است .

بهترین ابیات مولوی

چهارشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۳
حسن ملائی ( شاعر )

غزل اول :

خورشید را حاجب تویی، اومید را واجب تویی /// مطلب تویی طالب تویی، هم منتها هم مبتدا

( وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن )

غزل دوم :

گیرم که خارَمْ خارِ بَد، خار از پیِ گُل می‌زَهَد /// صَرّافِ زَر هم می‌نَهَد، جُو بر سَرِ مِثقال‌ها

( وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن )

غزل سوم :

زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم /// زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا

زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد /// زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا

( وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن )

غزل چهارم :

ای نورِ ما، ای سورِ ما، ای دولتِ منصورِ ما، /// جوشی بِنِه در شورِ ما؛ تا مِی شَوَد انگورِ ما

ای دلبر و مقصودِ ما، ای قبله و معبودِ ما، /// آتش زدی در عودِ ما؛ نَظّاره کُن در دودِ ما

( وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن )

غزل پنجم

ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده /// بر کاروان دل زده‌، یک دم امان ده یا فتی

آیم کنم جان را گرو‌، گویی مده زحمت‌، برو /// خدمت کنم تا واروم گویی که ای ابله بیا

بر گرد ماهش می‌تنم‌، بی‌لب سلامش می‌کنم /// خود را زمین برمی‌زنم زان پیش کو گوید صلا

( وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن )

غزل ششم

بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما /// زیرا نمی‌دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما

زین باده می‌خواهی برو اول تنک چون شیشه شو /// چون شیشه گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ ما

اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما /// تا نشکند کشتی تو در گنگ ما در گنگ ما

( وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن )

غزل هفتم

بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا /// باشد که بگشایی دری‌، گویی که برخیز اندرآ

غزل نهم

بر دست من نِه جام جان، ای دستگیر عاشقان /// دور از لب بیگانگان، پیش آر پنهان ساقیا

رو سخت کن ای مرتجا، مست از کجا شرم از کجا /// ور شرم داری، یک قدح بر شرم افشان ساقیا

دوستان