فیلم "پرنوم: کارمن" ساخته ی ژاک لوک گدار : گردآورنده حسن ملائی شاعر
بیایید با فیلم "پرنوم: کارمن" (Prénom: Carmen) ساخته ژاک لوک گدار (۱۹۸۳) آشنا شویم . این فیلم یکی از آثار مهم و پیچیدهٔ دورهٔ متأخر گدار است که بازخوانی مدرن و رادیکالی از اپرای مشهور "کارمن" اثر ژرژ بیزه ارائه میدهد.
خلاصهٔ فیلم (اسپویل شده)
فیلم داستان *کلر* (با نام مستعار کارمن، بازی شده توسط مریسا برنسون) را روایت میکند که عضو یک گروه تروریستی ناکام است. او برای مخفی شدن، از عموی کارگردان و آهنگساز خود، *ژان باپتیست* (با بازی ژاک بناژلی)، درخواست پناه میکند. در حین این ماجرا، او با یک پلیس ساده لوح به نام ژوزف آشنا میشود و او را فریفته و وارد یک رابطهٔ پرشور و مخرب میکند. رابطهٔ آنها با خشونت، سرقت از بانک و فرار آمیخته است. در نهایت، این رابطه به تراژدی ختم میشود و کارمن، مانند اپرا، توسط معشوقش به قتل میرسد. همهٔ اینها در پس زمینهایی از تمرینات یک کوارتت زهی (اجرای کوارتتهای زهی بتهوون) و تصاویر امواج دریا و ساحل unfolds میکند.
نقد و تحلیل فیلم
گدار در این فیلم، مانند بسیاری از آثارش، مرزهای سینما، موسیقی، نقاشی و ادبیات را درمینوردد.
تکه تکه شدن روایت:
روایت خطی و روان جای خود را به مجموعهای از تکههای صوتی-تصویری داده است. دیالوگها اغلب قطع میشوند، سکوتهای طولانی داریم و موسیقی بهطور ناگهانی حمله میکند. این بازتابی از جهان آشفته و ارتباطات ناقص شخصیتهاست.
تقابل (و تلفیق) زیبایی و خشونت:
گدار زیباترین نماهای طبیعت (دریا، آسمان) و موسیقی باشکوه بتهوون را در کنار خشونت سرد، بیعاطفه و پوچ (سرقت، تیراندازی) قرار میدهد. این تقابل، پارادوکس هستی و رابطهٔ عشق و مرگ را نشان میدهد. عشق کارمن و ژوزف مانند امواج دریا، هم زیباست هم مخرب.
*بازاندیشی در اسطوره:* گدار اسطورهٔ کارمن (زن اغواگر و آزاد) را از بافت اپرای قرن نوزدهمی خارج میکند و در فرانسهٔ معاصر و فضای تروریسم و بیاخلاقی سرمایهداری قرار میدهد. کارمن او نه یک کولی اسپانیایی، که یک انقلابی/تروریست مدرن است.
رابطهٔ عاشق و معشوق، امواج دریا و گروه موسیقی
این سه عنصر، مثلث مفهومی فیلم را میسازند:
1. عشق و دریا:
امواج دریا (که بارها در فیلم میبینیم) استعارهای کامل از رابطهٔ کارمن و ژوزف هستند. امواج هم مداوم و وسوسهانگیزند (مانند اغوای کارمن) و هم غیرقابل پیشبینی و خشن. آنها نمایانگر جریان غریزه، شهوت و تقدیر ناگزیر هستند. دریا همچنین نماد امر نامتناهی و رازآلود است، در مقابل محدودیتهای خشکی و قوانین جامعه که شخصیتها در آن گیر کرده اند.
2. عشق و موسیقی:
کوارتت زهی در حال تمرین موسیقی بتهوون، **نظم، ریتم و هارمونی** را نمایندگی میکند که در تضاد کامل با **بی نظمی، هرج و مرج و dissonance** رابطهٔ عاشقانه قرار دارد. موسیقی بتهوون (بهخصوص در بخشهای قوی و پرشورش) گویی soundtrack درونی احساسات افراطی و تراژیک این دو عاشق است. از سوی دیگر، تمرین مداوم گروه نشاندهندهٔ تلاش بشر برای دستیابی به کمالی است که در زندگی واقعی (و عشق آنها) دستنیافتنی است.
3. دریا و موسیقی:
هر دو عنصری انتزاعی، ریتمیک و احساسبرانگیز هستند. نماهای دریا گویی "موسیقی تصویری" فیلم هستند که با موسیقی بتهوون در گفتگوی متقابل قرار میگیرند. هر دو بیننده را به تأمل فرا میخوانند و فضایی شاعرانه و فلسفی خلق میکنند که فراتر از پیرنگ سادهٔ جنایی فیلم است.
منظور ژاک لوک گدار :
گدار احتمالاً قصد داشت تا:
* نشان دهد چگونه اسطورههای کلاسیک در جهان مدرن بازتولید و تحریف میشوند.
* قدرت سینما را در تلفیق هنرهای مختلف و خلق تجربهای چندحسی به رخ بکشد.
* تضادهای بنیادین (عشق/مرگ، زیبایی/زشتی، هنر/زندگی، سیاست/عشق) را در قالب یک "کولاژ" سینمایی بررسی کند.
* نقدی بر جامعهٔ فرانسه و فضای سیاسی-فرهنگی اوایل دههٔ ۸۰ داشته باشد.
گفته های گدار دربارهٔ این فیلم
گدار بهطور مشخص دربارهٔ این فیلم گفته که میخواسته "**ملودی را به تصویر بکشد**". او علاقه داشت نشان دهد چگونه موسیقی میتواند ساختار یک فیلم را بسازد، نه اینکه صرفاً مکمل آن باشد. همچنین او اشاره کرده که میخواسته از دل یک داستان جنایی و پلیسی، یک تراژدی عاشقانه و در نهایت یک اثر موزیکال انتزاعی خلق کند.
نظرات منتقدان مشهور
*نظرات مثبت:* بسیاری، بهخصوص طرفداران سینمای هنری و روشنفکری، این فیلم را بازگشت درخشان گدار پس از یک دوره تجربیِ بسیار انتزاعی دانستند. آنها ترکیب شاعرانهٔ تصویر، صدا و موسیقی، بازی قوی مریسا برنسون و نگاه نو به اسطورهٔ کارمن را ستودند. فیلم به خاطر زیباییشناسی قوی و جسارت در روایت تحسین شد.
*نظرات منفی/انتقادات:* برخی منتقدان آن را **تظاهرآمیز، خودخواهانه و بیش از حد پیچیده** دانستند. آنها معتقد بودند گدار بیشتر به فرم و ایدههای انتزاعی علاقه دارد تا به شخصیتپردازی یا داستانگویی منسجم. دیالوگهای قطعشده و رفتارهای غیرمنطقی شخصیتها برای بعضی آزاردهنده و بی معنی بود.
جوایز
بله، فیلم **"پرنوم: کارمن" برندهٔ شیر طلایی (Grand Lion) جشنواره فیلم ونیز در سال ۱۹۸۳ شد**. این جایزه معتبر، نشاندهٔ پذیرش و تحسین بینالمللی این اثر جسورانه بود.
فیلمهای مطرح همعصر (اوایل دههٔ ۱۹۸۰)
در سال ۱۹۸۳ و سالهای اطراف آن، سینمای جهان شاهد آثار متنوع و مهمی بود، از جمله:
* **آمریکا:** *افقهای پرتگاه* (۱۹۸۳، برادران تاویانی)، *کسبوکار خطرناک* (۱۹۸۳)، *اسکار* (۱۹۸۳).
* **اروپا:**
* *فانی و الکساندر* (۱۹۸۲، اینگمار برگمان - سوئد)
* *آشوب* (۱۹۸۵، آکیرا کوروساوا - ژاپن) - البته کمی بعدتر.
* *جدایی ناپذیر* (۱۹۸۴، فرانسوا تروفو - فرانسه)
* *پاریس، تگزاس* (۱۹۸۴، ویم وندرس - آلمان/فرانسه)
* *سالی که گذشت* (۱۹۸۳، برناردو برتولوچی - ایتالیا)
* **سینمای ایران:** این دوره مصادف با اوج گیری سینمای هنری ایران پس از انقلاب بود. فیلمهایی مانند *مرگ یزدگرد* (۱۳۶۱، بهرام بیضایی) و *دونده* (۱۳۶۴، امیر نادری) در این سالها ساخته شدند.
**جمعبندی:** "پرنوم: کارمن" فیلمی نیست که تنها یک داستان را روایت کند. بلکه بیشتر یک **تجربهٔ حسی-فکری** است که در آن فرم و محتوا بهطور جداییناپذیری درهمتنیدهاند. این فیلم یک بازاندیشی مدرن، تلخ و شاعرانه دربارهٔ عشق، تقدیر، هنر و خشونت در جهان معاصر است و گدار در آن همچنان یک انقلابی فرمگرا در سینما باقی میماند.