وبـنوش ( حسن ملائی شاعر )

شعر - ادبیات داستانی و نمایشنامه -  فلسفه - سینما - نقاشی - موسیقی

بازسرایی شعری از محمود درویش : حسن ملائی شاعر

یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴
حسن ملائی ( شاعر )

این یک ترجمه‌ی نظیر به نظیر کلمات نیست و هدف من بازآفرینی

شعر و باز سرایی شعر محمود درویش برای نزدیک شدن به روح شعرش است .

بر ساحل دریا دخترکی است.
و دختر را خانواده‌ای ...
و خانواده را خانه‌ای ...

خانه ای با دو پنجره و دری کوچک...

بر دریا ، کشتی جنگی است که می‌خندد
سرگرم شکار رهگذران ساحل :
چهار تن،
پنج تن،
هفت تن،
بر ریگ‌های ساحل می‌افتند،
و دخترک نجات می‌یابد،
از آن رو که دستی از درون مه،
دستی ناشناس و آسمانی یاری‌اش می دهد،
پس فریاد برمی آورد: پدر!
ای پدر! برخیز تا بازگردیم، دریا برای امثال ما نیست!

پدرش پاسخش نداد و در سایه‌اش آرام گرفت
تندباد نابودی وزید
بر خون نخل‌ها،
بر خون ابرها.

و آن ندای آسمانی ، دخترک را بالا برد ، بالاتر ...
ساحل دریا ،
فریاد می‌زند
در شب بیابان فریاد می زند
در شبی که پژواکی برای پژواکی نیست.
تا شد آن فریاد ابدی در خبری فوری،
که دیگر فوری نیست
وقتی که هواپیماها بازگشتند

تا خانه‌ را با دو پنجره و درِ کوچکش
دوباره بمباران کنند!

دوستان