بهرام بیضایی: فردوسی نوین با قهرمانان زن
![]()
بهرام بیضایی: فردوسی نوین با قهرمانان زن
چکیده
بهرام بیضایی، به عنوان یکی از برجستهترین چهرههای هنری ایران در سده اخیر، با رویکردی نوین به اسطوره، تاریخ و فرهنگ ایرانی، توانسته است روایتی زنمحور از هویت ملی ارائه دهد. این مقاله با تمرکز بر چهار فیلم شاخص او— وقتی همه خوابیم سگکشی ، باشو، غریبه کوچک ، چریکهی تارا و مسافران —به بررسی جایگاه زن به عنوان قهرمان اصلی، نجاتبخش و نماد استمرار زندگی در جهانبینی بیضایی میپردازد. استدلال اصلی مقاله این است که بیضایی، با جابهجایی کانون روایت از مردان پهلوان به زنان اسطورهای و معاصر، در نقش فردوسی دوران مدرن ظاهر شده است؛ با این تفاوت که قهرمانان او نه رستم و سهراب، که گلرخ، نایی، تارا و خانمبزرگ هستند. در پایان، با نتیجهگیری از این تحلیل، پیشنهادهایی برای نسلهای آینده فرهنگی و هنری ارائه میشود.
۱. مقدمه
بهرام بیضایی متولد ۱۳۱۷ نمایشنامهنویس، کارگردان تئاتر و سینما، پژوهشگر و ادیبی است که بیش از شش دهه، عرصه فرهنگ و هنر ایران را تحت تأثیر خود قرار داده است. او با تکیه بر بنمایههای اسطورهای، تاریخی و فولکلور ایرانی، زبانی سینمایی و نمایشی پدید آورد که هم عمیقاً ریشه در سنت دارد و هم بیپروا مدرن است. اما آنچه جهان بیضایی را از دیگر همعصرانش متمایز میکند، نگاه ویژه و انسانی او به شخصیت زن است. در آثار بیضایی، زن نه حاشیهنشین که محور حرکت درام است؛ نه موضوع عشق که سوژه مقاومت، خرد و نجات است. این مقاله بر آن است تا با تحلیل چهار فیلم نمادین او، این فرضیه را به اثبات برساند که بیضایی را میتوان فردوسی دیگری دانست که حماسه ملی ایران را این بار با چهرههای زنانه بازآفرینی کرده است.
---
۲. معرفی و خلاصه چهار فیلم منتخب
۲.۱. سگکشی - ۱۳۸۷
داستان فیلم حول محور گلرخ کمالی ، نویسندهای روشنفکر، میچرخد که پس از سالها به تهران بازمیگردد تا شوهرش، ناصر معاصر، را که به دلیل ورشکستگی و بدهی در آستانه زندان است نجات دهد. گلرخ، با سادهدلی وارد دنیای خشن و فاسد طلبکاران میشود و در این راه تحقیر، توهین و حتی خشونت را تاب میآورد تا رضایت همه را جلب کند. اما در نقطه اوج، میفهمد که همه این ماجرا بخشی از نقشه پیچیده شوهرش برای تصاحب کل سرمایه و فرار از کشور بوده است. گلرخ با دریافت طلاقنامه، فریب را میپذیرد، اما در نهایت، خود ناصر نیز توسط شرکای قدیمیاش گرفتار میشود.
۲.۲. باشو، غریبه کوچک ۱۳۶۴
در میانه جنگ ایران و عراق، پسرکی جنوبی به نام باشو که خانوادهاش را در بمباران از دست داده، خود را به شالیزارهای شمال میرساند. نایی ، زنی روستایی که شوهرش به سفر رفته، با وجود ترس و ناآشنایی، باشو را میپذیرد و از او مراقبت میکند. این دو با وجود تفاوت زبانی و فرهنگی، به تدریج پیوندی عمیق مییابند. با بازگشت شوهر نایی که یک دست خود را از دست داده، باشو به عنوان دست راست جدید خانواده پذیرفته میشود و همگی با هم در مقابل تهدیدها میایستند.
۲.۳. چریکهی تارا ۱۳۵۷-۱۳۵۸
تارا ، بیوهزنی روستایی، پس از مرگ پدربزرگش شمشیری به ارث میبرد. در راه بازگشت با مردی تاریخی و اسطورهای روبرو میشود که از تبار جنگجویان فراموششده است. تارا درگیر سنتهای دستوپاگیر ازدواج اجباری با برادر شوهرش و رؤیاهای گذشته میشود. او در نهایت، با شمشیر به دریای متلاطم حمله میکند تا آن مرد تاریخی را بازپس گیرد، گویی که میخواهد تاریخ و اسطوره را از فراموشی نجات دهد.
۲.۴. مسافران ۱۳۶۹-۱۳۷۰
پس از یک تصادف مرگبار، همه اعضای خانواده مرگ عزیزانشان را میپذیرند، به جز خانمبزرگ که با ایمانی راسخ منتظر بازگشت آنهاست. او در مقابل فشارهای اطرافیان برای برگزاری مراسم سوگواری مقاومت میکند. در نقطه اوج فیلم، مردگان با آینه نمادین از راه میرسند و عروسی به جای سوگ برگزار میشود. امید استعاری خانمبزرگ مرز میان مرگ و زندگی را درهم میشکند.
۳. تحلیل و بررسی:
بیضایی در هر چهار فیلم، زن را در مرکز یک گذار بزرگ قرار میدهد: گذار از خیانت به آگاهی، از جنگ به صلح، از اسطوره به واقعیت، و از مرگ به زندگی. این گذارها نه توسط پهلوانان مرد، که توسط زنان معمولی با روحیهای غیرمعمولی هدایت میشود.
- زن به مثابه قربانی آگاه و عدالتخواه: گلرخ در وقتی همه خوابیم قربانی یک فریب اقتصادی-عاطفی است، اما منفعل نمیماند. او با آگاهی کامل وارد جنگ میشود و با تابآوری خود، نه تنها شوهر فاسد را نجات میدهد هرچند موقت ، بلکه کل شبکه فساد را بیثبات میکند. او نماد زنی است که از دل تحقیر، قدرت انتقادی بیرون میآورد.
- زن به مثابه مادر-زمین و پیونددهنده تمدنها: نایی در باشو تنها یک مادر مهربان نیست. او نماد جغرافیای فرهنگی ایران است که میتواند جنوب و شمال، عرب و گیلک، جنگ و صلح را در آغوش بگیرد. پذیرش باشو، یک عمل سیاسی-انقلابی است: پذیرش دیگری به عنوان بخشی از خود. نایی زبان مشترک را نه با کلام، که با کار و مراقبت میآفریند.
- زن به مثابه اسطوره زنده و پاسدار حافظه: تارا در چریکهی تارا میان دو دنیای اسطوره مرد تاریخی و واقعیت زندگی روستایی گیر کرده است. اما او اسطوره را نمیپرستد؛ با آن چالش میکند و در نهایت، خود به اسطوره تبدیل میشود. حمله او به دریا با شمشیر، کنشی کاملاً گردآفریدوار است. او نشان میدهد که قهرمانی زنانه بخشی از حافظه جمعی ایران است که میتواند در هر زنی زنده شود.
- زن به مثابه نماد امید متافیزیکی : خانمبزرگ در مسافران با خِرَد متعارف پذیرش مرگ مخالفت میکند. امید او یک امید فلسفی و اسطورهای است که بر واقعیت مادی غلبه میکند. او مانند آناهیتا ایزدبانوی آب و باروری نماد زایش، تداوم و حیات است. پیروزی نگاه او در پایان فیلم، پیروزی زندگی بر مرگ، و امید بر یأس است.
در همه این موارد، بیضایی نقشهای سنتی زن همسر، مادر، بیوه را میگیرد و آنها را از درون متحول میکند. این زنان، در عین وفاداری به برخی ارزشهای سنتی، شورشیانی خردمند هستند که نظامهای مردسالار، جنگطلب و فراموشکار را به چالش میکشند.
۴. نتیجهگیری
بهرام بیضایی را میتوان فردوسی عصر مدرن نامید، اما با یک تمایز اساسی: در حالی که فردوسی تاج پهلوانی را بر سر مردان مینهاد، بیضایی تاج قهرمانی را بر سر زنان میگذارد. او با تکیه بر اسطوره و تاریخ، گفتمان جدیدی از هویت ایرانی میسازد که در آن زنان نه حاشیه، که متن تاریخساز هستند. قهرمانان زن او—از گلرخ روشنفکر تا نایی دهقان، از تارا اسطورهای تا خانمبزرگ عارف—همگی روی یک اصل مشترک پافشاری میکنند: امکان نجات، پیوند، یادآوری و ادامه زندگی از طریق اراده زنانه. بیضایی نشان میدهد که حماسه واقعی ایران، نه در نبردهای پادشاهان، که در مقاومت خاموش و خردمندانه زنان این سرزمین نهفته است.
۵. پیشنهادها برای جوانان و آیندگان فرهنگی و هنری
۱. مطالعه آثار بیضایی به عنوان متون پایه: نسل جوان باید نمایشنامهها و فیلمنامههای بیضایی را نه فقط به عنوان آثار هنری، که به عنوان منابع جامعهشناسی و اسطورهشناسی ایرانی مطالعه کند.
۲. بازخوانی انتقادی تاریخ با نگاه جنسیتی: همانطور که بیضایی تاریخ را از نگاه زنان بازخوانی کرد، هنرمندان آینده میتوانند این روش را ادامه دهند و صداهای خاموش دیگر اقوام، طبقات محروم را نیز برجسته کنند.
۳. تلفیق سنت و نوآوری فرمی: بیضایی نشان داد که میتوان از فرمهای سنتی تعزیه، نقالی برای بیان مضامین کاملاً مدرن و انتقادی استفاده کرد. این امکانسنجی زیباییشناختی ، درس بزرگی برای هنرمندان نوآور است.
۴. پایداری اخلاقی و اجتماعی هنرمند: زندگی و آثار بیضایی نماد پایداری در برابر سانسور، محدودیت و تبعید است. جوانان فرهیخته باید بدانند که هنر متعهد، گاه هزینهبر است، اما ماندگار میشود.
۵. بینالمللی کردن روایت بومی: داستانهای بیضایی عمیقاً ایرانی هستند، اما مضامین آنها ستم، امید، مقاومت جهانشمول است. نسل آینده باید این روایتها را به زبانی جهانی عرضه کند تا قهرمانان زن بیضایی به نمادهایی فراتر از مرزهای ایران تبدیل شوند.
در نهایت، میراث بیضایی به ما میآموزد که اسطورههای یک ملت را میتوان و باید از نو نوشت؛ این بار با قلمی که صدای نیمی از تاریخسازان خاموش را فریاد میزند.