عمیق شدن روزانه ( ۱ ) - حسن ملائی شاعر
دوشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۵
حسن ملائی شاعر
در تاریکی اول صبح پائیزی ، وقتی نور چراغ ماشینم به دیوار پارکینگ افتاد ، سوسکی دیدم که بنظرم با چپ و راست شدن آرام ، گیج و سرگردان شده بود ، وقتی از پارکینگ در آمدم ، به خودم گفتم احتمالا آن سوسک به خودش گفته ، بر تاریکی زیبای سرزمین من ، این ستاره ی دنباله دار ، چه اتفاق شومی بود که بر من نازل شد ، و حالا در تاریکی ، با نگرانی از آینده ، به زندگی اش در تاریکی ادامه می دهد .