آموزش زبان فرانسه - جلسه ي اول - به روش حسن ملائي شاعر
آموزش زبان فرانسه - جلسه ي اول - به روش حسن ملائي شاعر
آموزش زبان فرانسه - جلسه ي اول - به روش حسن ملائي شاعر
در تاریکی اول صبح پائیزی ، وقتی نور چراغ ماشینم به دیوار پارکینگ افتاد ، سوسکی دیدم که بنظرم با چپ و راست شدن آرام ، گیج و سرگردان شده بود ، وقتی از پارکینگ در آمدم ، به خودم گفتم احتمالا آن سوسک به خودش گفته ، بر تاریکی زیبای سرزمین من ، این ستاره ی دنباله دار ، چه اتفاق شومی بود که بر من نازل شد ، و حالا در تاریکی ، با نگرانی از آینده ، به زندگی اش در تاریکی ادامه می دهد .
دلنوشته هاي روزانه ي يك درخت ( 5 )

رو به دریا ایستادهای،
نسیم به صورتت میخورد
و تو، احمقانه، فکر میکنی این آرامش حق توست.
خبر نداری كه پشت سرت
چند نفر را شکستهای،
چند عشق را کشتهای،
و چند نفر هنوز ، با خاطرهی تو ، خوابشان نمیبرد.
تنها هفت روز بعد
همگی پژمرده
گل های همیشه بهار
هايكويي از حسن ملائي شاعر
از مجموعه هايكوي « آشيانه خالي »
اين كتاب را مي توانيد در اپليكيشن « طاقچه » مطالعه كنيد .
همه رفته اند جشن
تنهام با کتاب و موسیقی
ضیافت بیکران
از مجموعه هايكوي « آشيانه خالي »
اين كتاب را مي توانيد در اپليكيشن « طاقچه » مطالعه كنيد .
پماد می مالم
بر گرده های پدر پیرم
هنوز از او می ترسم
از مجموعه هايكوي « آشيانه خالي »
اين كتاب را مي توانيد در اپليكيشن « طاقچه » مطالعه كنيد .
.jpg)
ایوان ایلیچ مردی است که تقریباً همهچیز را مطابق آنچه باید باشد ساخته است. شغل مناسب، مقام مناسب، خانهٔ مناسب، همسر مناسب، دوستان مناسب و رفتاری که از نظر جامعه پسندیده است. اما در میان این همه «مناسب بودن»، پرسش دشوار این است: چه چیزی واقعاً از آنِ خود اوست؟ ...
.jpg)
ایوان ایلیچ در آغاز بیماری خود هنوز با مرگ مواجه نشده است؛ او با تصور مرگ مواجه شده است. این دو یکی نیستند. تا زمانی که مرگ در وجود دیگری رخ میدهد، انسان میتواند آن را همچون حادثهای بیرونی بپذیرد؛ اما هنگامی که بیماری به بدن خود او راه مییابد، آن فاصلهٔ امن از میان میرود. آنچه پیشتر «مرگ» نام داشت، اکنون «مرگ من» شده است ...

البته منظور من ، متفکران و روانکاوانی است که مرگ، ترس از مرگ، آگاهی از فناپذیری و تأثیر اندیشهٔ مرگ بر رفتار انسان را جدی بررسی کردهاند، كه چند جریان اصلی داریم. بعضی مستقیماً روانکاو بودهاند و بعضی فیلسوف یا روانشناساند.
.jpg)
اگر «مرگ ایوان ایلیچ» را از زاویهٔ «سفر قهرمان» کمبل بخوانیم، نکتهٔ جالب این است که تولستوی الگوی کمبل را وارونه و درونی میکند: سفر ایوان ایلیچ نه سفری به جهان بیرون، بلکه سفری از زندگیِ دروغین به حقیقتِ مرگ و سپس رهایی است.