نقد وبررسي فيلم فیلم شهر زنان (City of Women, 1980) فدریکو فلینی از منظر فرويد - يونگ و لكان

اگر فروید، یونگ و ژاک لکان فیلم شهر زنان (City of Women, 1980) فدریکو فلینی را میدیدند، احتمالاً هر سه آن را اثری دربارهٔ میل، ناخودآگاه و رابطهٔ انسان با تصویر دیگری میدانستند؛ اما هرکدام به نقطهای متفاوت توجه میکردند.
- فروید میپرسید: چه امیال سرکوبشدهای در این کابوس خودشان را آشکار میکنند؟
- یونگ میپرسید: این زنان چه آرکیتایپهایی را در ناخودآگاه مرد نمایندگی میکنند؟
- لکان میپرسید: اسناپوراز واقعاً چه چیزی را میخواهد و چرا میل او هرگز به رضایت نمیرسد؟
یک نکتهٔ مهم دربارهٔ خود فیلم: فلینی گفته است که تقریباً تمام شهر زنان رؤیاست و تنها ابتدا و انتهای فیلم، در قطار، شخصیت در وضعیت بیداری قرار دارد. بنابراین ساختار رؤیا در اینجا صرفاً یک ابزار روایی نیست؛ کلید ورود به جهان روانشناختی فیلم است.
۱. فروید: شهر زنان بهمثابه صحنهٔ نمایش امیال سرکوبشده
از منظر فروید، اسناپوراز را باید مردی دانست که با امیال جنسی، خاطرات کودکی، اضطرابها و تعارضهای روانی خودش روبهرو میشود.
در روانکاوی فرویدی، رؤیا راهی برای شناخت ناخودآگاه است. آنچه در رؤیا میبینیم، الزاماً معنای واقعی و پنهان آن نیست. باید میان محتوای آشکار رؤیا و محتوای نهفتهٔ آن تمایز بگذاریم.
پرسش اصلی فروید این بود: چه چیزی در روان اسناپوراز وجود دارد که فقط در قالب این کابوس میتواند ظاهر شود؟
چند محور برای تحلیل:
الف) میل جنسی و سرکوب
اسناپوراز به دنبال زنی ناشناس حرکت میکند. این تعقیب میتواند بیانگر میل جنسیای باشد که موضوع واقعی آن برای خود شخصیت نیز کاملاً روشن نیست.
- چرا میل جنسی او دائماً با اضطراب همراه میشود؟
- چرا زنی که ابتدا موضوع میل و اغواگری است، بهتدریج به منشأ تهدید و ترس تبدیل میشود؟
- آیا ترس او از زنان، با احساس گناه دربارهٔ امیال خودش ارتباط دارد؟
ب) اضطراب اختگی (Castration Anxiety)
این یکی از جالبترین مفاهیم فرویدی برای خواندن فیلم است.
اسناپوراز مردی است که مردانگیاش را تا حد زیادی از توانایی اغواگری و تصاحب جنسی تعریف میکند.
اما در شهر زنان، این موقعیت وارونه میشود. او دیگر شکارچی نیست؛ خودش در موقعیت شکار قرار میگیرد.
پرسش فرویدی:
آیا آنچه اسناپوراز را وحشتزده میکند، ازدستدادن قدرت جنسی است یا فروپاشی تصویری که از مردانگی خودش ساخته است؟
ج) دکتر کاتزونه؛ همزاد روانی اسناپوراز
TrustMovies: Federico Fellini's CITY OF WOMEN makes its Blu-ray and DVDebut this coming week
شخصیت دکتر کاتزونه، مردی که به فتوحات جنسی خود میبالد و جشن شمارهٔ دههزارمین تصاحب جنسیاش را برگزار میکند، برای تحلیل فرویدی اهمیت دارد.
میتوان او را نسخهٔ اغراقشده و بیرونیشدهٔ آرزوی مردانهٔ اسناپوراز دانست.
اما یک پرسش مهمتر:
آیا کاتزونه همان چیزی نیست که اسناپوراز آرزو دارد باشد، اما در عین حال از تبدیلشدن به آن میترسد؟
شاید فلینی در این شخصیت، مردانگیای را به نمایش میگذارد که تمام هویت خود را به تعداد فتوحات جنسیاش وابسته کرده است.
۲. یونگ: شهر زنان بهمثابه سفر به ناخودآگاه و مواجهه با آنیما
یونگ احتمالاً بیش از دو متفکر دیگر به ساختار اسطورهای و رؤیایی فیلم توجه میکرد.
در روانشناسی تحلیلی یونگ، آنیما (Anima) به تصویر یا وجه زنانهٔ ناخودآگاه روان مرد اشاره دارد. این مفهوم را نباید با زنان واقعی یکی دانست؛ آنیما یک مفهوم روانشناختی دربارهٔ ساختار روان مرد است.
از این منظر، زنان فیلم میتوانند صورتهای گوناگون آنیما در روان اسناپوراز باشند.
پرسش اصلی یونگ: اسناپوراز در جستوجوی زنان است یا در جستوجوی بخش ناشناختهٔ روان خودش؟
الف) آنیما؛ زن بهمثابه تصویر ناخودآگاه مرد
زن ناشناسی که اسناپوراز در قطار میبیند و به تعقیبش میپردازد، میتواند در یک خوانش یونگی، حامل تصویر آنیما باشد.
او شخصیتی است که مرد را از جهان آشنای خود خارج میکند و به قلمروی ناشناخته میبرد.
چند پرسش:
- چرا اسناپوراز به زنی جذب میشود که شناختی از او ندارد؟
- آیا او عاشق خود زن است یا تصویر آرمانیای که در ذهنش از او ساخته؟
- چرا این تصویر آرمانی بهجای آنکه به آرامش منجر شود، او را وارد کابوسی بیپایان میکند؟
ب) سایه (Shadow)؛ مواجهه با بخش انکارشدهٔ شخصیت
یکی از مهمترین مفاهیم یونگ، سایه است.
سایه مجموعهای از ویژگیها، تمایلات و جنبههای شخصیت است که فرد نمیخواهد آنها را در تصویر آگاهانهاش از خود بپذیرد.
اسناپوراز ممکن است خودش را مردی جذاب، خواستنی و مسلط بداند؛ اما در طول رؤیا با ترسها، خودخواهیها، ضعفها و میل به تصاحب دیگری مواجه میشود.
پرسش یونگی:
آیا اسناپوراز از زنان فرار میکند یا از دیدن چهرهٔ واقعی خودش در آینهٔ آنها؟
ج) فرایند فردیتیابی (Individuation)
یونگ فرایند فردیتیابی را حرکت انسان به سوی یکپارچگی روانی میداند؛ یعنی پذیرفتن و آشتیدادن بخشهای مختلف و متعارض روان.
از این منظر میتوان پرسید:
- آیا اسناپوراز در طول سفر رؤیاییاش به شناخت عمیقتری از خود میرسد؟
- آیا میتواند آنیما را از تصویر آرمانی و فرافکنیهای خودش جدا کند؟
- آیا از مواجهه با سایهٔ خود عبور میکند یا همچنان از آن فرار میکند؟
نکتهٔ جالب این است که فلینی با روانشناسی یونگ آشنایی داشت و از طریق روانپزشک و روانکاو یونگی، ارنست برنهارد، با نظریههای او آشنا شده بود.
Amazon S3+1
۳. لکان: شهر زنان بهمثابه هزارتوی میل و فقدان
به نظرم لکان پیچیدهترین و شاید از جهاتی جذابترین امکان برای تحلیل این فیلم را فراهم میکند.
در نظریهٔ لکان، میل انسان هیچگاه بهسادگی با نیازهای زیستی او برابر نیست. انسان موجودی است که در زبان و نظام نمادین شکل میگیرد و میلش با میل دیگری گره خورده است.
یک ایدهٔ مشهور لکان این است:
میل انسان، میل دیگری است.
این عبارت چند معنای مرتبط دارد: ما نهتنها به آنچه دیگری دارد میل پیدا میکنیم، بلکه میخواهیم از طریق دیگری خواسته شویم، به رسمیت شناخته شویم و بفهمیم خودمان چه چیزی هستیم.
پرسش اصلی لکان: اسناپوراز واقعاً زن را میخواهد یا میخواهد از طریق زن، میلورزیدن و خواستنیبودن خودش را تأیید کند؟
الف) ابژه کوچک a (objet petit a)
این مفهوم یکی از مهمترین کلیدهای خواندن فیلم است.
ابژه کوچک a چیزی نیست که با رسیدن به آن میل انسان برای همیشه ارضا شود؛ بلکه علت و محرک میل است.
زن ناشناس در قطار را در نظر بگیر.
اسناپوراز او را میبیند، دنبالش میرود، اما هرگز به شناخت و تصاحب کامل او نمیرسد.
هرچه به او نزدیکتر میشود، میلش در قالب تعقیب، جستوجو و اضطراب ادامه پیدا میکند.
در خوانش لکانی، شاید زن ناشناس نه خودِ موضوع نهایی میل، بلکه چیزی باشد که میل را به حرکت درمیآورد.
پرسشها:
- چرا اسناپوراز نمیتواند از تعقیب زن دست بکشد؟
- اگر به زن برسد، آیا میلش پایان مییابد؟
- آیا او به یک زن میل دارد یا به فقدانی که هیچ زنی نمیتواند آن را پر کند؟
- آیا میل او اساساً به چیزی دستنیافتنی وابسته است؟
ب) امر خیالی، امر نمادین و امر واقع
سه ساحت مشهور لکان، امکان جالبی برای تحلیل ساختار فیلم ایجاد میکنند.
ساحت لکانی | نمود احتمالی در فیلم |
امر خیالی (Imaginary) | تصاویر آرمانی اسناپوراز از زنان، زیبایی، اغواگری و مردانگی خودش |
امر نمادین (Symbolic) | زبان، قواعد اجتماعی، ازدواج، روابط قدرت و گفتمان جنبش زنان |
امر واقع (The Real) | آنچه در تجربهٔ اسناپوراز از این نظم تصاویر و کلمات فراتر میرود و قابل مهار و نمادپردازی کامل نیست |
در این چارچوب، کنفرانس فمینیستی را میتوان مواجههٔ اسناپوراز با نظمی از گفتارها و ارزشها دانست که با تخیلات شخصی او سازگار نیست.
او نمیتواند جهان زنان را صرفاً با زبان و قواعد ذهنی خودش توضیح دهد.
پرسش لکانی: وقتی نظام نمادین مردانه دیگر نمیتواند تجربهٔ شخصیت را توضیح دهد، چه چیزی از دل این شکست بیرون میآید؟
ج) نگاه (The Gaze)
در نظریهٔ لکان، نگاه صرفاً دیدن یک شیء نیست؛ نگاه با تجربهٔ سوژه از دیدهشدن و قرارگرفتن در میدان دید دیگری نیز ارتباط دارد.
اسناپوراز در آغاز، نگاهکننده است. زنان را تماشا میکند، ارزیابی میکند و در پی آنها میرود.
اما در طول فیلم، موقعیت تغییر میکند: او خودش به موضوع نگاه، قضاوت و ارزیابی زنان تبدیل میشود.
پرسش بسیار مهم:
آیا اسناپوراز از این وحشت دارد که دیگر نگاهکننده نباشد و خودش به ابژهٔ نگاه دیگری تبدیل شود؟
این تغییر موقعیت، یکی از بهترین مسیرها برای مقایسهٔ نظریهٔ نگاه لکان با نظریهٔ نگاه مردانهٔ لورا مالوی است.
۴. جدول مقایسهٔ فروید، یونگ و لکان
در این جدول، سه متفکر را بر اساس پرسشهای اساسیشان دربارهٔ فیلم کنار هم قرار میدهم.
پرسش اساسی | فروید | یونگ | لکان |
اسناپوراز در جستوجوی چیست؟ | ارضای امیال سرکوبشده | مواجهه با آنیما و ناخودآگاه | ابژهٔ علت میل |
زن ناشناس چه معنایی دارد؟ | موضوع میل و فرافکنیهای روانی | حامل تصویر آنیما | محرک و علت میل |
چرا مرد از زنان میترسد؟ | تعارض میل و سرکوب، اضطراب اختگی | مواجهه با سایه و ناشناختههای روان | تهدید تصویر خیالی و جایگاه سوژه |
چرا میل جنسی به اضطراب تبدیل میشود؟ | تعارض میان نهاد، من و فرامن | عدم تعادل میان وجوه روان | میل ذاتاً با فقدان و عدم ارضا گره خورده است |
دکتر کاتزونه چیست؟ | صورت اغراقشدهٔ امیال و آرزوهای مردانه | سایهٔ شخصیت اسناپوراز | تصویر خیالی مردانگی و فانتزی سلطه |
زنان متعدد چه معنایی دارند؟ | بازگشت امیال و تعارضهای مختلف | صورتهای گوناگون آنیما | دالها و ابژههای متعدد در شبکهٔ میل |
چرا اسناپوراز نمیتواند به خواستهاش برسد؟ | مقاومت و تعارض ناخودآگاه | ناتمامماندن مواجهه با ناخودآگاه | ساختار فقدان در میل انسان |
رؤیای فیلم چه کارکردی دارد؟ | تحقق تغییرشکلیافتهٔ آرزوهای سرکوبشده | نمایش نمادین ناخودآگاه | صحنهٔ شکلگیری فانتزی و میل |
مسئلهٔ اصلی مرد چیست؟ | تعارض روانی و جنسی | یکپارچهنشدن روان | گرفتارشدن در فانتزی و میل دیگری |
۵. مقایسهٔ سه متفکر در قالب پرسشهای مشخصتر
این بخش را برای تحلیل و گفتوگوی فلسفی مهمتر میدانم؛ چون بهجای آنکه صرفاً مفاهیم را تعریف کنیم، سه نظریه را دربارهٔ یک مسئلهٔ واحد به آزمایش میگذاریم.
موضوع | فروید چه میپرسید؟ | یونگ چه میپرسید؟ | لکان چه میپرسید؟ |
تعقیب زن ناشناس | چه میل سرکوبشدهای او را به تعقیب وامیدارد؟ | این زن چه تصویر کهنالگویی را فعال میکند؟ | چه چیزی در این زن علت میل اسناپوراز شده است؟ |
کنفرانس زنان | چه اضطراب جنسی و تعارضی در این صحنه بازنمایی شده؟ | این اجتماع چه جنبهای از ناخودآگاه او را آشکار میکند؟ | چه گفتمان و نظمی جایگاه سوژهٔ مرد را به چالش میکشد؟ |
زنان مهاجم | چرا میل و ترس به یکدیگر تبدیل میشوند؟ | آیا با سایهٔ زنانهٔ روان مواجهیم؟ | چگونه سوژه از جایگاه نگاهکننده به ابژهٔ نگاه دیگری تبدیل میشود؟ |
دکتر کاتزونه | چه آرزوی سرکوبشدهای در او تجسم یافته؟ | آیا او سایهٔ اسناپوراز است؟ | او چه فانتزیای دربارهٔ قدرت و مردانگی را نمایندگی میکند؟ |
پایان فیلم | آیا رؤیا به حل تعارض منجر شده است؟ | آیا فرایند فردیتیابی آغاز شده است؟ | آیا سوژه از فانتزی خود فاصله گرفته یا همچنان در ساختار میل گرفتار است؟ |
۶. یک مسئلهٔ مشترک: آیا زنان واقعیاند یا ساختهٔ ذهن اسناپوراز؟
اینجا به نظرم به عمیقترین نقطهٔ مشترک این سه نظریه میرسیم.
هر سه متفکر، به شیوهای متفاوت، میتوانند ما را به این پرسش برسانند که شخصیت اصلی تا چه اندازه با واقعیت بیرونی مواجه است و تا چه اندازه در جهان روانی خودش زندگی میکند.
اما تفاوت ظریفی وجود دارد:
- فروید میگوید: شاید زنان فیلم صورتهای تغییرشکلیافتهٔ امیال و تعارضهای سرکوبشدهٔ اسناپوراز باشند.
- یونگ میگوید: شاید این زنان تجسم نمادین وجوه مختلف ناخودآگاه او باشند.
- لکان میگوید: شاید اسناپوراز اساساً نمیتواند دیگری را مستقل از فانتزی و ساختار میل خودش تجربه کند.
اما یک اعتراض جدی هم وجود دارد:
اگر تمام زنان فیلم را صرفاً نمادهای ناخودآگاه اسناپوراز بدانیم، آیا دوباره همان کاری را نکردهایم که فیلم احتمالاً باید مورد نقد قرار دهد؟ یعنی حذف زنان بهعنوان سوژههای مستقل و تبدیل آنها به ابزار شناخت روان مرد؟
این دقیقاً همان جایی است که میتوان نقد دوبووار و لورا مالوی را به تحلیل روانکاوانه اضافه کرد.
اتفاقاً نقدهای فمینیستی دربارهٔ فیلم نیز به همین تنش اشاره کردهاند: فیلم از یک سو اضطراب مردانه در برابر جنبش زنان را به نمایش میگذارد و از سوی دیگر، ممکن است در بازنمایی زنان همچنان گرفتار تخیل مردانه باقی بماند.
Brookes Radar+2
۷. اگر بخواهیم یک لایه عمیقتر برویم: چهار پرسش بنیادین
من برای یک نقد جدی سینمایی، این چهار پرسش را بهعنوان ستونهای اصلی انتخاب میکنم:
۱. مسئلهٔ هویت
آیا اسناپوراز بدون تأیید و میل زنان میتواند تصویری باثبات از هویت مردانهٔ خودش داشته باشد؟
فروید، لکان، نظریهٔ هویت
۲. مسئلهٔ دیگری
آیا اسناپوراز قادر است زن را بهعنوان سوژهای مستقل بشناسد یا همواره او را به تصویر ذهنی خودش تقلیل میدهد؟
یونگ، لکان، دوبووار
۳. مسئلهٔ میل
آیا انسان واقعاً خواهان رسیدن به معشوق است یا از تعقیب چیزی دستنیافتنی لذت میبرد؟
فروید، لکان
۴. مسئلهٔ خودشناسی
آیا مواجهه با دیگری میتواند انسان را با بخشهایی از وجود خودش مواجه کند که سالها انکارشان کرده است؟
یونگ، فروید
۸. جمعبندی نهایی: سه روانکاو، سه شهر متفاوت
اگر بخواهم تمام بحث را در سه جمله خلاصه کنم:
فروید: شهر زنان، صحنهٔ بازگشت امیال سرکوبشدهٔ مردی است که نمیتواند میان شهوت، اضطراب و احساس گناه خود تعادل برقرار کند.
یونگ: شهر زنان، قلمرو ناخودآگاهی است که اسناپوراز را با آنیما، سایه و جنبههای ناشناختهٔ روان خودش مواجه میکند.
لکان: شهر زنان، هزارتوی میل مردی است که تصور میکند به دنبال یک زن میگردد، اما در واقع در جستوجوی چیزی است که هیچ زنی نمیتواند برای همیشه در اختیارش بگذارد.
و اگر بخواهم یک جملهٔ تفسیری از خودم اضافه کنم:
شاید اسناپوراز در تمام طول فیلم به دنبال کشف زنان است، اما آنچه در نهایت کشف میکند، ناتوانی خودش در شناخت دیگری، بدون تبدیلکردن او به بخشی از خیالپردازیهای خویش است.
این جمله میتواند نقطهٔ اتصال فروید، یونگ، لکان و دوبووار در یک خوانش واحد از فیلم فلینی باشد.
برای ادامهٔ مطالعه، سه کتاب را پیشنهاد میکنم:
- The Interpretation of Dreams — زیگموند فروید؛ برای تحلیل ساختار رؤیا و امیال ناخودآگاه.
- The Archetypes and the Collective Unconscious — کارل گوستاو یونگ؛ برای فهم آنیما، سایه و ناخودآگاه جمعی.
- The Four Fundamental Concepts of Psychoanalysis — ژاک لکان؛ برای فهم میل، نگاه، ابژه کوچک a و رابطهٔ سوژه با دیگری.
بهخصوص کتاب سوم برای تحلیل سینمایی بسیار ارزشمند است.