معرفي كتاب كتاب راه هنرمند ترجمه گيتي خوشدل نويسندگي جوليا كامرون

خلاصهی کامل کتاب راه هنرمند
ایدهی مرکزی کتاب
جولیا کامرون از یک باور بنیادی شروع میکند:
خلاقیت، موهبتی اختصاصی برای عدهای خاص نیست؛ نیرویی طبیعی در وجود همهی انسانهاست.
مشکل بسیاری از آدمها این نیست که خلاق نیستند؛ بلکه در طول زندگی، بهتدریج از خلاقیت خود جدا شدهاند. ترس، قضاوت، شکست، خانواده، جامعه، فقر، مقایسه با دیگران، کمالگرایی و صدای منتقد درونی باعث شدهاند که انسان بگوید:
- من استعداد ندارم.
- دیگر دیر شده است.
- وقت ندارم.
- باید اول بهتر شوم.
- دیگران از من بهترند.
- این کار فایدهای ندارد.
کامرون میگوید این صداها اغلب حقیقت نیستند؛ موانع درونیاند.
کتاب در اصل راهی دوازدههفتهای است برای بازگرداندن ارتباط انسان با بخش خلاق وجودش.
دو ابزار اصلی کتاب
تقریباً تمام مسیر کتاب بر دو تمرین مهم استوار است:
۱. صفحات صبحگاهی
هر روز صبح، پیش از آنکه روز واقعاً آغاز شود، سه صفحه با دست مینویسی.
نه شعر.
نه داستان.
نه متن زیبا.
هرچه در ذهن است:
خوابم میآید.
از این کار متنفرم.
نمیدانم چه بنویسم.
از فلانی عصبانیام.
دلم میخواهد شعر بنویسم.
از اینکه شعرهایم خوب نیستند میترسم.
همهچیز.
صفحات صبحگاهی قرار نیست اثر ادبی باشند. آنها نوعی تخلیهی ذهنی هستند.
کامرون میگوید ذهن ما مثل رادیویی است که دائماً در حال پخش صداست. تا زمانی که این صداها را روی کاغذ نریزیم، صدای عمیقتر و خلاقتر خودمان را نمیشنویم.
نکتهی بسیار مهم
صفحات صبحگاهی را نباید برای دیگران نوشت. حتی بهتر است آنها را نخوانی و تحلیل هم نکنی.
هدفشان این است:
ذهن شلوغ → تخلیه → سکوت → امکان خلاقیت
۲. قرار هنرمند
هفتهای یک بار باید با کودک خلاق درون خودت قرار بگذاری.
تنها.
مثلاً:
- رفتن به کتابفروشی
- دیدن یک فیلم
- قدم زدن در محلهای ناشناخته
- رفتن به موزه
- خریدن یک دفتر زیبا
- گوش دادن به موسیقی
- رفتن به طبیعت
- عکاسی
- درست کردن چیزی با دست
نکته این است که این کار الزاماً مفید یا جدی نباشد.
تو قرار نیست کار کنی.
قرار است به خودت بگویی:
من هنوز به کنجکاوی و لذت خودم اهمیت میدهم.
هفتهی اول: بازیابی احساس امنیت
اولین مانع خلاقیت، اغلب ترس است.
هنرمند درونی میترسد:
- نکند کارم بد باشد؟
- نکند مسخره شوم؟
- نکند شکست بخورم؟
- نکند دیگران بهتر باشند؟
کامرون میگوید قبل از اینکه بتوانی خلاق باشی، باید محیطی درونی ایجاد کنی که در آن اجازه داشته باشی بد بنویسی.
یکی از مهمترین مفاهیم کتاب همین است:
اجازه بده کار بد تولید کنی.
شاعر یا نویسندهای که میخواهد از همان ابتدا شاهکار بنویسد، معمولاً اصلاً نمینویسد.
هفتهی دوم: بازیابی هویت
در این مرحله باید متوجه شوی که تو با قضاوت دیگران یکی نیستی.
بسیاری از آدمها در کودکی یا جوانی شنیدهاند:
- تو استعداد نداری.
- نویسنده شدن به چه درد میخورد؟
- هنر نان نمیشود.
- این کارها بچگانه است.
بعد، صدای همان آدمها تبدیل میشود به منتقد درونی خودمان.
کامرون پیشنهاد میکند این منتقد را بشناسی.
وقتی در ذهنت میشنوی:
این شعرت افتضاح است.
باید بتوانی بفهمی:
این صدای منتقد درونی من است، نه الزاماً حقیقت.
هفتهی سوم: بازیابی قدرت
در این مرحله با ترس و خشم روبهرو میشوی.
گاهی خشم ما نشانهی چیزی است که در زندگی سرکوب کردهایم.
مثلاً ممکن است از شغلت عصبانی باشی، چون سالهاست میخواهی بنویسی اما نمینویسی.
یا از موفقیت دیگران ناراحت شوی، چون آنها چیزی را زندگی میکنند که تو آرزویش را داری.
کامرون به حسادت نگاه جالبی دارد.
از نظر او، حسادت همیشه فقط بدخواهی نیست.
گاهی حسادت به دیگری، نقشهای از آرزوهای سرکوبشدهی خودمان است.
اگر به شاعری حسادت میکنی، شاید بخشی از وجودت میگوید:
من هم میخواهم بنویسم.
هفتهی چهارم: بازیابی یکپارچگی
اینجا باید بفهمی واقعاً چه میخواهی.
نه آنچه خانواده میخواهد.
نه آنچه جامعه تأیید میکند.
نه آنچه از نظر اقتصادی منطقی است.
بلکه:
اگر هیچکس قرار نبود مرا قضاوت کند، چه میکردم؟
کامرون تأکید میکند که بسیاری از آدمها زندگی خود را بر اساس خواستههای دیگران ساختهاند.
بعد ناگهان در میانسالی میپرسند:
من اصلاً زندگی خودم را زندگی کردهام؟
هفتهی پنجم: بازیابی امکان
در این بخش، باید باورهای محدودکنندهات را شناسایی کنی.
مثلاً:
من وقت ندارم.
کامرون میپرسد:
واقعاً نداری؟ یا به چیز دیگری اولویت بیشتری دادهای؟
من پول ندارم.
آیا واقعاً هیچ امکان کوچکی برای شروع وجود ندارد؟
من استعداد ندارم.
چطور میتوانی بدون تمرین، از نداشتن استعداد مطمئن باشی؟
اینجا کتاب میخواهد ذهن را از:
نمیشود
به:
چگونه شاید بشود؟
منتقل کند.
هفتهی ششم: بازیابی فراوانی
یکی از ایدههای مهم کتاب این است که ما اغلب با خودمان مثل موجودی در جهان کمبود رفتار میکنیم.
میگوییم:
- وقت کم است.
- پول کم است.
- فرصت کم است.
- استعداد کم است.
- ایده کم است.
کامرون پیشنهاد میکند بهجای تمرکز دائمی بر کمبود، به امکانهای موجود نگاه کنیم.
مثلاً بهجای:
من هیچوقت نمیتوانم نویسنده شوم.
بپرسی:
امروز چه کاری میتوانم انجام دهم که یک قدم مرا به نویسنده شدن نزدیک کند؟
هفتهی هفتم: بازیابی ارتباط
در این بخش، هدف شناختن صدای واقعی خودت است.
ما معمولاً در زندگی با صداهای زیادی زندگی میکنیم:
- صدای والدین
- صدای معلم
- صدای جامعه
- صدای منتقد
- صدای ترس
اما در میان این صداها، صدای خودمان گم میشود.
صفحات صبحگاهی کمک میکنند این لایهها کنار بروند.
بعد از مدتی ممکن است ناگهان بفهمی:
من واقعاً این را نمیخواهم.
یا:
من همیشه میخواستم این کار را بکنم.
هفتهی هشتم: بازیابی قدرت اراده
در این مرحله باید از کمالگرایی فاصله بگیری.
کمالگرایی یکی از بزرگترین دشمنان هنر است.
کمالگرا میگوید:
اگر نمیتوانم عالی انجامش بدهم، اصلاً انجامش نمیدهم.
اما هنرمند واقعی میگوید:
من ابتدا چیزی تولید میکنم؛ بعد آن را بهتر میکنم.
برای نویسنده، این یعنی:
پیشنویس اول وظیفه ندارد خوب باشد. وظیفهاش فقط این است که وجود داشته باشد.
این نکته بهخصوص برای تو که شعر و ترانه مینویسی، به نظرم از مهمترین بخشهای کتاب است.
هفتهی نهم: بازیابی شفقت
در این مرحله باید با خودت مهربانتر باشی.
بسیاری از هنرمندان با خودشان طوری رفتار میکنند که هرگز با دوستشان رفتار نمیکنند.
اگر دوستت شعری بد بنویسد، احتمالاً نمیگویی:
تو یک آدم بیاستعدادی هستی و باید نوشتن را کنار بگذاری.
اما وقتی خودت شعری ضعیف مینویسی، ممکن است همین را به خودت بگویی.
کامرون میگوید:
هنرمند به یک والد مهربان برای خودش نیاز دارد.
نه یک قاضی بیرحم.
هفتهی دهم: بازیابی خودحفاظتی
در این مرحله بحث مهمی مطرح میشود:
هر کسی شایستهی دیدن اثر در حال شکلگیری تو نیست.
گاهی ما اثر ناتمام خود را به آدمهایی نشان میدهیم که:
- بدبیناند.
- حسودند.
- خلاقیت را نمیفهمند.
- فقط میخواهند ایراد بگیرند.
بعد، واکنش آنها را با حقیقت اشتباه میگیریم.
کامرون میگوید باید از بخش تازه و آسیبپذیر خلاقیت خود محافظت کنی.
مثل یک نهال.
نهال را در برابر باد شدید نمیگذاری و بعد میگویی:
پس درخت نمیتواند رشد کند.
هفتهی یازدهم: بازیابی استقلال
در این مرحله هنرمند باید از نیاز دائمی به تأیید دیگران فاصله بگیرد.
اگر همیشه منتظر باشی که کسی بگوید:
آفرین، کارت عالی است.
ممکن است هیچوقت کار خودت را انجام ندهی.
هنرمند باید بتواند بگوید:
حتی اگر کسی تشویقم نکند، باز هم باید این کار را انجام بدهم.
این به معنی بیاهمیت بودن نقد نیست.
بلکه یعنی:
نقد دیگران نباید تنها منبع ارزش کار تو باشد.
هفتهی دوازدهم: بازیابی ایمان
در پایان، کتاب به نوعی اعتماد میرسد.
اعتماد به:
- فرآیند
- خلاقیت
- شهود
- امکان
- آینده
- خود
کامرون از مفهومی معنوی به نام خالق یا نیروی خلاق جهان نیز استفاده میکند.
اما لزوماً لازم نیست آن را مذهبی بفهمیم.
میتوانی آن را چنین ببینی:
وقتی شروع به کار میکنی، راههایی ظاهر میشوند که قبل از شروع نمیتوانستی ببینی.
مثلاً:
- یک ایده ناگهان میآید.
- با آدمی آشنا میشوی.
- کتابی پیدا میکنی.
- فرصتی به وجود میآید.
- متوجه میشوی مسیرت را اشتباه میرفتهای.
اما همهی اینها معمولاً بعد از حرکت کردن ظاهر میشوند، نه قبل از آن.
اگر بخواهم کل کتاب را در یک جمله خلاصه کنم
هر روز ذهن خود را از ترس و آشفتگی خالی کن، هر هفته به کنجکاوی و لذت خودت غذا بده، و بهتدریج یاد بگیر که به جای صدای منتقدان، صدای خلاق درونت را بشنوی.
و اگر بخواهم آن را به شکل یک فرمول عملی درآورم:
صفحات صبحگاهی + قرار هنرمند + تولید بدون کمالگرایی + محافظت از خلاقیت + اعتماد به فرآیند = بازیابی هنرمند درون
بهنظر من برای کسی که شعر و ترانه مینویسد، مهمترین پیام کتاب این نیست که چگونه هنرمند شویم ؛ بلکه این است:
تو پیش از آنکه هنرمند شوی، باید از چیزهایی که باعث شدهاند خودت را هنرمند ندانی، عبور کنی.