شاهنامه فردوسی به نثر ( قسمت اول ) - پادشاهی کیومرث
یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۶
حسن ملائی ( شاعر )
بیاییم لااقل داستان شاهنامه را به نثر هم که شده بلد باشیم .
( قسمت اول ) : پادشاهی کیومرث
نخستین کسی که نامی بزرگ در جهان از خود به یادگار گذاشت و نخستین کس که تاج بر سر نهاد و با آن نشانه از دیگران ممتاز شد ، کیومرث بود .
کیومرث در دل کوه و در میان غارها زندگی می کرد ، نشان او و یارانش پوست پلنگ بود . آن زمان کسی
پوشیدن نمی دانست ، غذا و ناهار و شام منظم نبود ولی کیومرث آنها را به فرزندان و یارانش آموخت و
نظم زندگی انسانی را پایه گذاری کرد .
کیومرث آنچنان در شاهی و پیامبری خود صادق بود که نه فقط انسانها بلکه تمام جانوران از سراسر ایران زمین ،
بسوی او آمده در کنار غار او مانده و به او اعتماد داشتند و هیچ موجودی ، بیهوده ، دیگری را نمی کشت .
کیومرث پسری داشت به اسم سیامک . او فرزندی از دانا و پیرو پدر بود . کیومرث آنقدر سیامک را دوست
داشت که لحظه ای دوری او را نمی توانست تحمل کند .
در دوران عدل و داد کیومرث ، هیچکس با او دشمن نبود مگر اهریمن که در پنهان با وی دشمنی می کرد و چون کیومرث بیشتر به آئین خدا پرداخت بر سراسر دل اهریمن حسد چیره شد و در اندیشه رفت تا چگونه کیومرث را آزار دهد تا بلکه از خدا بازگشته و پیرو او شود.
اهریمن فرزند بسیار داشت اما یکی از آن فرزندان چون گرگی بزرگ ، جنگاور و خونریز و بی باک بود . اهریمن سپاهی بزرگ از دیوان و جادوان نزد او گرد آورد و در آرزوی آن شد که اهریمن زاده ی خود را بر تخت سلطنت بنشاند .
کم کم این سخن میان مردم بالا گرفت که آن دیو سیاه در آرزوی شاهیست لذا سیامک ( پسر کیومرث ) آماده ی جنگیدن با فرزند اهریمن شد . در همین احوال بود که سروش ایزدی ، مانند یک پری پلنگینه پوش بر کیومرث ظاهر شد و سرانجام و عاقبت سیامک را به صورت رمز و راز به کیومرث خبر داد و هشدار داد که چرم پلنگ ، زره خوبی برای جنگیدن و مبارزه نیست .
اما سیامک چرم پلنگی بر میان بست و با تن برهنه به میدان نبرد رفت و با فرزند اهریمن در آویخت . دیو دست بر بدن سیامک زد و او را بالای سر خود برد و آنگاه بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست و با چنگال خود جگرگاه او را درید و این چنین شد که سیامک به پای خود و به دست دیو از جهان رفت .
( در قسمت دوم ، درباره نبرد کیومرث و انتقام او از دیوان ، شاهنامه را ادامه خواهم داد . به درود ! )
( قسمت اول ) : پادشاهی کیومرث
نخستین کسی که نامی بزرگ در جهان از خود به یادگار گذاشت و نخستین کس که تاج بر سر نهاد و با آن نشانه از دیگران ممتاز شد ، کیومرث بود .
کیومرث در دل کوه و در میان غارها زندگی می کرد ، نشان او و یارانش پوست پلنگ بود . آن زمان کسی
پوشیدن نمی دانست ، غذا و ناهار و شام منظم نبود ولی کیومرث آنها را به فرزندان و یارانش آموخت و
نظم زندگی انسانی را پایه گذاری کرد .
کیومرث آنچنان در شاهی و پیامبری خود صادق بود که نه فقط انسانها بلکه تمام جانوران از سراسر ایران زمین ،
بسوی او آمده در کنار غار او مانده و به او اعتماد داشتند و هیچ موجودی ، بیهوده ، دیگری را نمی کشت .
کیومرث پسری داشت به اسم سیامک . او فرزندی از دانا و پیرو پدر بود . کیومرث آنقدر سیامک را دوست
داشت که لحظه ای دوری او را نمی توانست تحمل کند .
در دوران عدل و داد کیومرث ، هیچکس با او دشمن نبود مگر اهریمن که در پنهان با وی دشمنی می کرد و چون کیومرث بیشتر به آئین خدا پرداخت بر سراسر دل اهریمن حسد چیره شد و در اندیشه رفت تا چگونه کیومرث را آزار دهد تا بلکه از خدا بازگشته و پیرو او شود.
اهریمن فرزند بسیار داشت اما یکی از آن فرزندان چون گرگی بزرگ ، جنگاور و خونریز و بی باک بود . اهریمن سپاهی بزرگ از دیوان و جادوان نزد او گرد آورد و در آرزوی آن شد که اهریمن زاده ی خود را بر تخت سلطنت بنشاند .
کم کم این سخن میان مردم بالا گرفت که آن دیو سیاه در آرزوی شاهیست لذا سیامک ( پسر کیومرث ) آماده ی جنگیدن با فرزند اهریمن شد . در همین احوال بود که سروش ایزدی ، مانند یک پری پلنگینه پوش بر کیومرث ظاهر شد و سرانجام و عاقبت سیامک را به صورت رمز و راز به کیومرث خبر داد و هشدار داد که چرم پلنگ ، زره خوبی برای جنگیدن و مبارزه نیست .
اما سیامک چرم پلنگی بر میان بست و با تن برهنه به میدان نبرد رفت و با فرزند اهریمن در آویخت . دیو دست بر بدن سیامک زد و او را بالای سر خود برد و آنگاه بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست و با چنگال خود جگرگاه او را درید و این چنین شد که سیامک به پای خود و به دست دیو از جهان رفت .
( در قسمت دوم ، درباره نبرد کیومرث و انتقام او از دیوان ، شاهنامه را ادامه خواهم داد . به درود ! )
منابع :
---- شاهنامه فردوسی - دستنویس موزه فلورانس - گزارش واژگان دشوار و برگردان همه ابیات به فارسی روان به قلم دکتر عزیز الله جوینی - انتشارات دانشگاه تهران
---- روایت شاهنامه به نثر - نوشته ایرج گلسرخی - چاپ اول - نشر علم