نقد دلوز از هگل در کتاب «تفاوت و تکرار» : نوشته ی حسن ملائی شاعر

گذار از دیالکتیک تناقض به هستیشناسی تفاوت محض
دلوز چگونه و با چه استدلالهایی، دستگاه فلسفی هگل را به عنوان مانعی اصلی در راه اندیشیدنِ « تفاوت » به چالش میکشد؟
چارچوب نظری: دلوز در «تفاوت و تکرار» ۱۹۶۸ با اتکا به سنتهای فلسفی آلترناتیو نیچه، کییرکهگور، برگسون و با طرح مفاهیمی چون «تفاوت محض»، «تکرار مولد» و «شدن»، نقدی رادیکال بر هستهی متافیزیکی دیالکتیک هگلی وارد میکند. ...
از منظر دلوز، خطای مهلک هگل، تحلیل کردنِ تفاوت صرفاً از مجرای منطق تناقض contradiction است.
در دیالکتیک هگلی، تفاوت مثلاً بین ارباب و برده، یا بین کیفیات مختلف به عنوان یک تضاد یا تناقض منطقی صورتبندی میشود که باید در یک «سنتز» والاتر و در نهایت در «ایده مطلق» حل و رفع Aufhebung شود.
دلوز استدلال میکند که این کار، ذاتِ تهاجمی و مثبتِ تفاوت را خنثی میکند و آن را به عاملی ثانویه - در بازی بزرگِ اینهمانیِ روح Geist - تاریخ اندیشه ی فردی و جمعی - تبدیل مینماید.
در کتاب « تفاوت و تکرار » دلوز معتقد است :
در نظام هگل، تفاوت هرگز برای خود و به خودی خود اندیشیده نمیشود، بلکه همواره ابزاری برای تحقق و بازگشت به یک وحدت غایی اینهمانی است. لذا مسیر دیالکتیک، حرکتی است به سمت آشتی، کلانگاری و نفیِ نهاییِ گسستها.
در صورتی که ، دلوز خواهان فلسفهای است که در آن تفاوت، اصل اول و سازنده است و اینهمانی چیزی نیست جز یک اثر سطحی یا یک «پوشش ظاهری» که از فرآیندهای عمیقتر تفاوتسازی ناشی میشود.
دیالکتیک هگلی، با تعیین غایت و مسیری ضروری برای تاریخ و اندیشه، جریان نامتناهیِ «شدن» را در قالبی از پیش تعیینشده محبوس میکند.
به زعم دلوز، هگل نمیتواند «رویداد» Event را به معنای دقیق کلمه درک کند – یعنی آن لحظهی تکین، غیرقابل پیشبینی و خلاقانهای که از دل تکرار تولید میشود و به هیچ کلیتی تقلیل نمییابد. دیالکتیک هگلی، رویداد را در مسیری جبری هضم میکند.
مفهوم محوری «رفع» هگلی ( Aufhebung ) که در عین نفی، حفظ و ارتقا میدهد از نگاه دلوز، عملیاتی مبتنی بر قلمروزدایی و بازقلمروزداییِ کنترلشده است. این مفهوم، هرگونه گسست رادیکال، هر نوع تکرارِ واقعاً متفاوت و هرگونه خط یا گریز line of flight را به درون منطق کلیت بازمیگرداند و خنثی میسازد.
در فلسفه دلوز، تکرار، هرگز به معنای رفع نیست، بلکه تولید تفاوتی است که غیرقابلرفع باقی میماند.
در یک جمع بندی می توان گفت :
نقد دلوز به هگل، نفی صرف نیست، بلکه تلاشی برای عبور از افق دیالکتیک است. دلوز هگل را نماینده تام و تمام «فلسفه بازنمایی» میداند که تفکر را در دام تناقض و اینهمانی محبوس کرده است.
هدف دولوز در کتاب « تفاوت و تکرار » :
جایگزینی منطق تناقض با منطق تفاوت .
جایگزینی دیالکتیک تاریخمند با دیالکتیک نامتعین رویدادها و شدنها .
طرح هستیشناسیای مبتنی بر شدتها، تکثرها و فرآیندهای تفاوتسازی .